تبليغاتX
کافه پیانو
سازت را خوب کوک کن باید تا ابد برایم ساز بزنی
 

تو تمام نمی شوی

بخاطر آب که از ذهن ماهی نمیرود

بخاطر خاطرات کودکانه ام

تو تمام نمی شوی

حتی اگر دنیا تمام شود

حتی اگر من نباشم

حتی اگر تو ...

تمام نمی شوی

 

+ نوشته شده در  89/11/29ساعت   توسط مهراد | 
 

انگار عادت کرده ام به

محال نویسی

یا از  آسمان آبی شهرم می نویسم

یا از آمدن تو

+ نوشته شده در  89/11/02ساعت   توسط مهراد | 
 

تو  میای

با همون چشمای معصوم

و زندگی از همونجایی

که دستام و گرفتی شروع میشه

 

 

+ نوشته شده در  89/10/26ساعت   توسط مهراد | 
 

چتر باز می کنی به کجا چنین شتابان

اینجا که دیگر بارانی نمی بارد

تا چشم کار می کند خدا دارد همه جا را سفید

 رنگ می کند

+ نوشته شده در  89/10/26ساعت   توسط مهراد | 
 

سالهاست که دارم

برای نبردبان آسمان

پله می سازم و هنوز

درگیر زمینم

*

کمکم کن

نمی دانم کجای کارم می لنگد

+ نوشته شده در  89/09/18ساعت   توسط مهراد | 
 

درست چند ثانیه

 چند ثانیه قبل از چند سال پیش

خدا را حافظم کردی

و چند ثانیه بعد ترکم

+ نوشته شده در  89/08/20ساعت   توسط مهراد | 
 

حالا می دانم

سالهاست با تو ام و نمی دانی

سالهاست بی منی و می دانم

سالهاست بی منی و دوست ات دارم

سالهاست با تو ام و دوس...

+ نوشته شده در  89/08/20ساعت   توسط مهراد | 
 

 

 

پاییز هم آمد

بدون یک برگ سبز

بدون باران بهاری

و ظهر دم کرده تابستان

بدون تو...

*

بهار و تابستان هم بهانه ای بود برای تو

 

 

+ نوشته شده در  89/08/03ساعت   توسط مهراد | 
 

پشت  دیوار و برج های

تهران که جایی

برای پنهان شدن نیست

از پشت بام خانه مان هم

می بینم ات

خورشید بانو

*

مگر می شود خورشید را

زیر سبد پنهان کرد

 

+ نوشته شده در  89/06/28ساعت   توسط مهراد | 
 

می توانم خاطرات ات را نگه دارم

یادگاری هایت را داشته باشم

اما تو را...

*

می توانم خاطرات ات را نگه ندارم

یادگاری هایت را هم می توانم نداشته باشم

اما تو را...

+ نوشته شده در  89/06/27ساعت   توسط مهراد | 
 

جمله هایم تمام شده

رسیده ام به ته خط

یه نقطه بگذار

تا از سر خط شرو کنم

*

از تو  روی دو خط موازی

می نویسم

چون این داستان تا

ابد ادامه دارد

+ نوشته شده در  89/06/24ساعت   توسط مهراد | 
 

دانه دانه بخیه می زنم

زخم خاطراتی را که

جراحت شان

متعفن می کند

هوای این روز هایم را

+ نوشته شده در  89/06/24ساعت   توسط مهراد | 
 

 می دانم دلیل رفتن ات را

نمی توانی درکم کنی

ترکم می کنی

+ نوشته شده در  89/06/03ساعت   توسط مهراد | 
 

پیدا کردن ات نه آدرس می خواهد

نه نقشه

همین که رد زنبور های شهر را بگیرم

به  تو می رسم

*

مواظب چشمهای عسلی ات باش

 

+ نوشته شده در  89/04/14ساعت   توسط مهراد | 
 

دست روی دست گذاشته ای

تا برای گرمای تابستان سرد بماند دست هایت

دست به دستم بده

می گویند زمستان سختی در راه است

+ نوشته شده در  89/04/13ساعت   توسط مهراد | 
 

راست می گویند

زمین گرد است

هرچقدر از تو رد می شوم

باز هم به تو می رسم

*

حتی اگر  حرکت نکنی

+ نوشته شده در  89/04/09ساعت   توسط مهراد | 
 

از تو که روی بر می گردانم

تمام دنیا از من روی بر می گرداند

هنوز هم باور نمی کنی

تمام دنیای منی

 

+ نوشته شده در  89/04/09ساعت   توسط مهراد | 
 

چشمانت به کدام آسمان

به کدام ابر

وصل شده اند که بی وقفه می بارند

حتی روز های آفتابی

+ نوشته شده در  89/04/09ساعت   توسط مهراد | 
 

 چوپان دروغ گو شده ام این روز ها

هیچ کس آمدنت را باور نمی کند

تو باور می کنی؟!!

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت   توسط مهراد | 
 

اخم نکن 

تمام زندگی ام

به یک لبخند تو نمی ارزد

زندگی ام را بدهم

 لبخند می زنی

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت   توسط مهراد | 
 

کودکی ام

بدون ماشین و تفنک سپری نمی شد

این روز هایم بدون تو

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت   توسط مهراد | 
 

گرگم به هوا بازی می کردیم

من گرگ شدم   تو رفتی هوا

دنبال کردن ات بال می خواهد که من ندارم

 

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت   توسط مهراد | 
 

بیا جایمان را عوض کنیم

تو بشو من  من می شوم تو

حالا بیا تا ببینم  باز هم دوست ات دارم

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت   توسط مهراد | 
 

صدای آمدن ات که می آید

شعر ها امان نمی دهند

بی وقفه می بارند بر برگه های

سفید دفترم

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت   توسط مهراد | 
 

من همان بودم که بودم

من همین هستم که هستم

پس چرا تا آمدی رفتی

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت   توسط مهراد | 
 

من که علا قه ای به این نوشته ها ندارم

شروع به نوشتن که می کنم

کلمات بی تابی می کنند برای تو

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت   توسط مهراد | 
 

خط خطی می کنم

تمام نقش هایت را درون ذهنم

تا اگر روزی به هم رسیدم

بپرسم

 ببخشید شما ؟

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت   توسط مهراد | 
 

تا حالا عاشق شدی

عاشق یه پروانه

که اگه بگیریش چند روزه می میره

اگه نگیریش  میره  واسه همیشه

+ نوشته شده در  89/03/31ساعت   توسط مهراد | 
 

دوست دارم مثل شیر

توی چشماش زل بزنم

و به ازای اون همه بدی 

 هر چقدر فحش دلم می خواد

بهش بدم

*

اگه دوباره با چشمهایش خرم نکنه

 

 

+ نوشته شده در  89/03/30ساعت   توسط مهراد | 
 

گرمای تابستان دارد کلافه ام می کند

دلم چیز های خنک می خواهد

نوشابه   هندوانه  بستنی  و

دستهای تو

+ نوشته شده در  89/03/30ساعت   توسط مهراد |